یادم نیست...
من و فراموشی
به هم گره خوردیم و
من، یادم نیست
کدام روز پاییزی
خدایم را به یک بغض سنگین فروختم...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:39 توسط مصطفی
|
من و فراموشی
به هم گره خوردیم و
من، یادم نیست
کدام روز پاییزی
خدایم را به یک بغض سنگین فروختم...
آغاز کلام به نام او .