تنهایی...
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...
آب در حوض نبود
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:59 توسط مصطفی
|
آغاز کلام به نام او .